اندر حوالی شمس و مولانا
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 21:22
سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو دوش چه خوردهای دلا راست بگو به جان تو فتنه گر است نام تو پرشکر است دام تو باطرب است جام تو بانمک است نان تو مرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشی چند نهان کنی که می فاش کند نهان تو بوی کباب میزند از دل پرفغان من بوی شراب میزند از دم و از فغان تو بهر خدا بیا بگو ور نه...
با احمد آقا شاملو
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 21:22
ما نیز گذشته ایم چون تو بر این سیاره ، بر این خاک در کجالِ تنگ سالی چند هم از اینجا که ایستاده ای اکنون فروتن یا فرومایه خندان یا غمین سبک پای یا گران بار آزاد یا گرفتار ما نیز روزگاری آری ! ما نیز روزگاری . . . اینو که شنیدم یاد سنگ زمان تو حمام گنجعلی خان کرمان افتادمبرچسبها: احمد شاملو, سنگ زمان ...
دو کلوم حرف حساب از خسرو شیرین نظامی گنجه ای
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 20:50
نمیگویم طرب حاصل نمیکرد طرب میکرد لیک از دل نمیکرد گهی قصد نبید خام کردی گهی از گریه می در جام کردی گهی گفتی به دل کای دل چه خواهی ز عالم عاشقی یا پادشاهی که عشق و مملکت ناید بهم راست ازین هر دو یکی میبایدت خواست چه خوش گفتند شیران با پلنگان که خر کره کند یا راه زنگان مرا با مملکت گر یار بودی دلم زی...
شهر ملتهب-شهر مضطرب
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:14
به مردم نگاه می کنم. به چهر هایشان. دختر، پسری که به قراری از سر کار خود را به هم رساندنده اند... در چهره پسر این قرار هم قراری ست متثل همه چهره به چهره شدن های روزمره اش....پسر خسته و کلافه هم هست...دختر زیاست و زیبا کرده خودش را...لبخندی دارد اما همان دست دادنشان هم شبیه انجام امور اداری ست...به ی
التماس دوم-بختیار علی
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:14
خدایا ! کبوتر را بگو عفوم کند همه ی ستارهها خورشید و مهتابxa0مرا ببخشند خدایا!رخصتی ده تا از زیبایی و دریا بگذرم از پروانه و خیال از غم حقیقت تا برسم به شکوفهی محال. خدایا !xa0بگو تاxa0ببخشند من را آنهایی که مرا زادند همان هایی که از من زاده شدند عفوم کنند کسانی که چون آنها بودم کسانی که چون من بودن...
تقسیم کردن-بختیار علی
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:14
چون جهان را سهم بندی کردیم فردای فولاد از آن تو قلب لطیف صبحگاهان از آن من علف چاروادار اندیشههای امشب از آن تو حشیش نمور عصرگاهان از آن من عطر خوش پایکوبیها شیرهی درختان خرگوش پر تشویش میان غلات گنجشک کوچک به زیر فضلهی چارپایان از آن من. نه رفیق، نه وطن از آن تو، شرف، شراب، یار همxa0xa0از آن تو از
خَِم سینوس
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 18:23
میچکا یه دستنوشته خیلی خوب داره تو شبیه رنگ دلتنگیxa0بهش خیلی فکر می کنم. وقتی در پیچ و خم سینوس ها هستم یادم می یاد اما این روزها بیش از اون به اون لحظه نقطه عطف پاین پایین فکر می کنم xa0...وقتی که دوباره باید بالا بری یا فکر می کنی رو به بالایی اما در حقیقت رویای در اومدن از بحران و دست و پا زدن ت...
گنجور "سیف فرغانی" و تاریخ بیهقی
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 18:23
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد باد خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این
آتش 1 بهمن در پلاسکو
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 18:23
با اجازه حسین آقا پناهی...تا هستم جهان ارثیه بابامهسلاماش، همه عشقاش، همه درداش،همه تنهائیاشوقتی نبودممال شمااگه دوست داری با من ببینیا بذار باهات ببینمبا من بگویا بذار با تو بگمسلامامونعشقامونتنهائیامونها؟
بهار در دلهای ماست
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 18:23
غمگین و خسته است. خودش می گوید. تقریبا این درد مشترک همه همنسلی های من است. دنبال بهانه ای می گردم که بذر امید درش خوب رشد کند. می گویم....ـدرست می شود، خودت را برای خبرها و اتفاقهای خوب آماده کن. عمونوروز قبل اینکه رِفت و روب خانه ها را چک کند، رُفت و روب دلت را می بینید" می خندد برچسبها: دستنبشته ...
این روزها و آن روزها
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 18:23
خوندن زندگی نامه آدمها برام جالبه. اینکه چی تو ذهنشون می گذشته، روزمرشون چطور بوده، چطور با تغییر دیدگاه خودشون مواجه می شدن. جالب بوده. یه روزگاری برام سوال بود چرا مشاهیر با خانوادشون رابطه درست حسابی ای نداشتن؟چرا بعد اجتماعیشون بهتر از دل خانوادشون.مثل یه ضعف می دیدم. می گن یه سوزن به خودت، یه ج
سهراب سپهری
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 18:23
با اجازه حسین آقا پناهی...تا هستم جهان ارثیه بابامهسلاماش، همه عشقاش، همه درداش،همه تنهائیاشوقتی نبودممال شمااگه دوست داری با من ببینیا بذار باهات ببینمبا من بگویا بذار با تو بگمسلامامونعشقامونتنهائیامونها؟
یادش همه بلندیست...؛ حکیم طوس من: دستنبشته دوم ــ شفق متولی
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 18:23
امروز روز فردوسی عزیز است. روز فردوسی حکیم... روز مرد خرد؛ 25 اردیبهشت. دوستش دارم. تازگیها هر که از سختی کار و ناامیدی حرف میزند میگویم دیگه فردوسی که نیستی... بسی رنج بردست در آن سال سی... قرار بود از فردوسی بنویسم که به تعویق افتاد. اگرچه آنچه میخواستم مجموعه شود بیشتر نکتههایی بود که در خلا
اشک زلیخا
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 18:23
پیرمرد کوچه نمونه برایمان گل فرستاده. شبیه تمساح است برگهایش ولی پیرمرد گفته اسمش اشک زلیخاست. برگهای کشیده ای دارد که انتهای هر لبه می رسد به دانه های گردی که در طول زمان فرو می ریزند و بر هر خاکی که می افتند یک گیاه اشک زلیخا می روید.می گویند در باغچه که بکاری پر می شود. رونده است....تصورش را کن..
شیخ دوست سعدی
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 18:23
مرا خود با تو چیزی در میان هست و گر نه روی زیبا در جهان هست وجودی دارم از مهرت گدازان وجودم رفت و مهرت همچنان هست مبر ظن کز سرم سودای عشقت رود تا بر زمینم استخوان هست اگر پیشم نشینی دل نشانی و گر غایب شوی در دل نشان هست به گفتن راست ناید شرح حسنت ولیکن گفت خواهم تا زبان
ترانه بلوار میرداماد- محمدعلی سپانلو
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 20:24
به مناسبت تولد تهران از محمد علی سپانلو یاد می کنم. شاعر تهران.شاعری که می گن :"زبان شعری مختص به خود را دارد. تصویر تهران قدیم در شعرهای او جابهجا دیده میشود. تصاویری که مختص شعرهای او و زندگی کردن او و تجربیاتش که زیستن با نسلی است که با خلق معنا در شعرهایش خاطرههای مشترکی برایشان به یادگار گذاشته...
با مولانا
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 20:23
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد برای من مگری و مگو دریغ دریغ به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد جنازهام چو ببینی مگو فراق فراق مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد مرا به گور سپاری مگو وداع وداع که گور پرده جمعیت جنان باشد فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر غروب شمس و قمر را چرا زب...
یک عاشقانه آرام عزیز به مناسبت 1 آبان
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 12:42
حافظه، برای عتیقه کردن عشق نیست، برای زنده نگه داشتن عشق است. اگر پرنده را به قفس بیندازی، مثل این است که پرنده را قاب گرفته باشی و پرنده قاب گرفته، فقط تصور باطلی از پرنده است ... عشق در قاب یادها، پرندهای است در قفس، منت آب و دانه بر سر او مگذار و امنیت و رفاه را به رخ او نکش ... عشق طالب حضور است...
افشین یداللهی- سفارشی من به پهلوونم
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 12:42
تو با قلب ویرانه من چه کردی؟ ببین عشق دیوانه من چه کردی در ابریشم عادت اسوده بودم... تو با بال پروانه من چه کردی؟ ننوشیده از جام چشم تو مستم... خمار است میخانه من...چه کردی؟ مگر لایق تکیه دادن نبودم؟ تو با حسرت شانه من چه کردی؟ مرا خسته کردی و خود خسته رفتی... سفر کرده!باخانه من چه کردی؟ جهان من از ...
به اندازه بودن یا نبودن مهمه
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 15:59
برای من ماجرای مردی را نقل کردند که دوستش به زندان افتاده بود و او شب ها بر کف اتاق می خوابید، تا از آسایشی لذت نبرد که دوستش از آن محروم شده باشد.چه کسی، چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟!سقوط-آلبرکامو