
گاهی وقتها سنگریزه ام در بستر رودخانهو گاه رودخانه ام بر بستری از سنگرفته ام یا مانده ام؟برچسبها: آرزو نوری + نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۱ساعت 15:7|   توسط شفق متولی | بخوانید...
ادامه مطلب
در من کسی مرده است آن که در من می خندد آن که در من می گرید آن که در من خیال می بافد و شعر می خواند سالهای بسیاری است که زنده نیست که زندگی را از یاد برده است در من کسی چیزی بر باد رفته است . ...
ادامه مطلب
بهارشعبده باز ماهری باشد کاشکه تو رامثل کبوتری از کلاهش بیرون بیاورد و. پرواز دهدو بعد سالهای از دست رفته رااز آستینش در بیاورد ودوبارهآن خرگوشهای سفیدتوی صحنه ها بدوندبهار شعبده باز ماهری باشد کاشکه دستمال خیس گریه هایمانرا در مشتش جمع کندو بعدمشتش را که باز می کنداز آن همه گریهفقط گلبرگهای گلی مانده باشدکه پرت می شودبه سمت تماشاچی ها...
ادامه مطلب
ای پُر از پرنده های دور ای همیشه ساکت و صبور. ای سکوتِ جاودانهِ درختِ پیر آسمان سر به زیر! خنده های عاشقانه ات از هجوم خلوت تمام کوچه های شهر کم مباد ... ما به خاطر تو زنده ایم ما و یاکریم ها شاخه های سر به زیر بیدها آسمان و ابرهای ساکت اش یا بنفشه و نگاه عاشقانه اش ... خنده تو از سکوتِ کوچه کم مباد آخرین نسیمِ یادگار! بی تو پیر می شویم و هیچ دست جاودانه ای جوان مان نمی کند ......
ادامه مطلب