
ای بی تو دل تنگم ، بازیچه ی توفان هاچشمان تب آلودم ، باریکه ی باران هامجنون بیابان ها ، افسانه ی مهجوری استلیلای من اینک من : مجنون خیابان هاآویخته ی دردم ، آمیخته ی مردمتا گم شوم از خود ، گم ، در جمع...
ادامه مطلب
بهارشعبده باز ماهری باشد کاشکه تو رامثل کبوتری از کلاهش بیرون بیاورد و. پرواز دهدو بعد سالهای از دست رفته رااز آستینش در بیاورد ودوبارهآن خرگوشهای سفیدتوی صحنه ها بدوندبهار شعبده باز ماهری باشد کاشکه دستمال خیس گریه هایمانرا در مشتش جمع کندو بعدمشتش را که باز می کنداز آن همه گریهفقط گلبرگهای گلی مانده باشدکه پرت می شودبه سمت تماشاچی ها...
ادامه مطلب