با ابراهیم گلستان-این خشن حکیم

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    اما چه روزگار پرت و کوچک و تنگی بود، آن سال ها که هی دمادم، گر و گر مزخرفات می دیدیم، مزخرفات می خواندیم، مزخرفات در گوش مان صدا می کرد ... از آغاز سال های سی، تا وقتی که با خراش ناخن و زخم از روی خاک غلتیدن، می خواستم از صفر شروع کنم به سینماسازی. با چه ها و چه اوضاع و آدم ها که در می افتادم و در تمام طول سال ها، که تحصیل کرده و نکرده های پر از ادعا را به امتحان می آوردی، اما یکی یکی پیزوری از آب بیرون می آمدند، بی آنکه از برای این نتیجه گیری زیاد وقت صرف کنی، اما با وصف این نتیجه گیری فوری، زیاد وقت به صبر و امید صرف می کردی، امیدی که می دیدی بسیار نابجا و بیهوده است ... در این میانه، گاهی با جرقه ای دلت خوش بود، مانند آن زمان که کیمیایی و بعد از او امیر نادری امید می دادند، اما محیط فکری شخصی، آنها را به کوره راه ها می راند. اولی برای قصه سرودن به نرخ روز قلابی، و دومی به ضرب واهمه از اینکه نقشه اش نگیرد و فیلم اش میان راه بماند، چرا که ممکن است آن کس که خرج می دهد، خوشش نیاید و برگردد!

    نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:00
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها